پدر رفت

مه 24, 2010 بدست

پدر رفت و من ماندم و هیچ کوهی برای تکیه کردن

پانوشت 3 : پدر چند سفارش بصورت شفاهی برام داشت . اول این که در عزایش سیاه نپوشم ,نپوشیدم .دوم این که کارهای بعد از فوتش را خودم انجام دهم که انجام شد.سوم این که در عزایش ناله نکنم و صدایم را کسی نشنود که همینطور هم شد..سفارش دیگرش این بود که اشک نریزم و کسی اشک هایم را نبیند که متاسفانه در این مورد نتوانستم به وصیتش عمل کنم.

پانوشت 2 : مرگ پدر بقدری سریع و غیر منتظره بود که هنوز نتونستم باهاش کنار بیام.

پانوشت 1 : تنها چیزی که تسکینم میده اینه که ایستاده و راحت , بدون اینکه زمینگیر بشه فوت کرد .همانطور که آرزوش بود.

دانلود نمایشنامه ماه و پلنگ آثر بیاد ماندنی زنده یاد بیژن مفید

ژانویه 6, 2010 بدست

لینکهای دانلود نمایشنامه ماه و پلنگ اثر زند یاد بیژن مفید را   با کیفیتهای مخنلف اینجا قرار میدم تا دوستانی که دسترسی به اینتر نت پر سرعت ندارند هم بسادگی بتوانند دانلود کنند.

دانلود کل نمایشنامه در یک مرحله :

1 – دانلود کل  نمایشنامه در یک بخش با wma و حجم کل حدود 36 مگ   اینجــــــا را کلیک بفرمائید.

دانلود نمایشنامـــــه با فرمت  mp3 320  در سه بخش:

1 – برای دانلود بخش اول ( اینجـــــــــــــا mp3 320) را کلیک کنید

2 – برای دانلود بخش دوم ( اینجـــــــــــــا mp3 320) را کلیک کنید

3 – برای دانلود بخش سوم ( اینجـــــــــــــا mp3 320)ا را کلیک کنید

************************************************

دانلود نمایشنامـــــه  با فرمت mp3 128   در سه قسمت:

1 – برای دانلود بخش اول ( اینجــــــــــــــا mp3 128) را کلیک کنید

2 – برای دانلود بخش دوم  ( اینجــــــــــــــا mp3 128) را کلیک کنید

3 – برای دانلود بخش سوم ( اینجــــــــــــــا mp3 128) را کلیک کنید

***************************************************

دانلود  نمایشنامـــــه با فرمت  mp3 64  در سه قسمت :

1 – برای دانلود بخش اول ( اینجـــــــا mp3 64) را کلیک کنید

2 – برای دانلود بخش دوم ( اینجــــــا mp3 64) را کلیک کنید

3 -  برای دانلود بخش سوم ( اینجــــا mp3 64) را کلیک کنید

نــــــــــــــــــوائی – شعـــری از طبیــــب اصفهـــــــانی

دسامبر 29, 2009 بدست

نــــــــــــــــــوائی

شعـــری از طبیــــب اصفهـــــــانی

برای گوش کردن این شعر زیبا با لهجه زیبای خراسانی اینجـــــــــــــــــــارا کلیک کنید

برای دانلود این تصنیف زیبا با صدای استاد ابراهیم شریف زاده اینجــــــــا را کلیک کنید


غمت در نهانخانه دل نشیند

به نازی که لیلی به محمل نشیند

مرنجان دلم را که این مرغ وحشی

ز بامی که برخاست، مشکل نشیند

خلد گر به پا خاری، آسان برآرم

چه سازم به خاری که در دل نشیند

به دنبال محمل چنان زار گریم

که از گریه‌ام ناقه در گل نشیند

پی ناقه‌اش رفتم آهسته، ترسم

غباری به دامان محمل نشیند

به دنبال محمل، سبکتر قدم زن

مبادا غباری به محمل نشیند

عجب نیست خندد اگر گل به سروی

که در این چمن، پای در گل نشیند

بنازم به بزم محبت که آنجا

گدایی به شاهی، مقابل نشیند

طبیب از طلب در دو گیتی میاسا

کسی چون میان دو منزل نشیند

Spanish Train- Chris de Burgh

دسامبر 9, 2009 بدست

جهت دانلود ویدئوی فوق با فرمت FLV و حجم حدود 9.8 مگ  اینجــــــا را کلیک کنید

جهت دانلود وبدئوی فوق با فرمت 3GP و حجم حدود2.5 مگ اینجـــــــــا را کلیک کنید.

ترجمه برگرفته شده از وبلاگ بالا موزیک :

يک قطار اسپانيايي در حال حرکت در بين گوالدالکاوير و اُلد سويل هست و در ژرفاي ِشب ، صداي سوت آن به گوش مي رسد…و مردم با شنيدن صدايش از حرکت آن باخبر ميشوند.

و آنها به آرامي بچه هايشان را ميخوابانند، درها را قفل ميکنند و از راه پله ها بالا ميروند چون گفته شده گفته شده در اين قطار پر است از ارواح مرده….به عمق ?? هزار!

جسدِ خط نگهدار قطار در حال دفن شدن است و مردم بر دور او جمع شده اند.خانواده او گريه ميکنند و در مقابل پروردگار زانو زده اند و براي او تا قبل از مردنش دعا ميکنند. ولي يک نفر بالاي سر او منتظر مرگش است…او کسي نيست جز شيطان با برقي در چشمانش…»خب خدا اين اطراف نيست، نگاه کن چه چيزي پيدا کردم، اين مالِ منه! «.

بلافاصله لُرد (خداوند) در ميان يک نور درخشنده ظاهر شد و با فرياد بر سر شيطان گفت: «اي نفرين شده برگرد بر ظلمت بي انتها»….ولي شيطان فقط نيشخندي زد و گفت: » امکان گناهکار بودن من هست، ولي هيچ نيازي به هُل دادن من به بيرون نيست،من اول اون رو پيدا کردم ، تو ميتوني تمام تلاشت رو بکني اما او با من به اعماق زمين مي آيد». سپس شيطان با لبخندي خطاب به خداوند گفت: «ولي فکر ميکنم بتونم بهت يک فرصت ديگه بدم…پس اون نيزه احمقانه ات رو بنداز زمين چون اصلا بهت نمياد!».

«اسم اين شخص هست جوکر و اسم بازي ما هست، پوکر.»

» ما همينجا روي اين تخت بازي خواهيم کرد، و براي بزرگترين قمار تاريخ شرط ميبنديم: «ارواح مردگان»».

و من (جوکر) به خدا گفتم: «خدايا حواست رو جمع کن، اون داره ميبره، خورشيد داره ميره و شب از راه ميرسه و اون قطار كاملا سر وقته
(پس) سرنوشت ارواح بسيارى در گروى اين امره (اين بازيه)….اوه خدا ، اون داره ميبره…».

خب ، خط نگهدار براشون ورق ها رو بُر ميزنه و پنج کارت رو به هرکدوم ميده…و براي پيروزي خدا به شدت دعا ميکنه…وگرنه قطاري که او هدايت ميکرده….(شيطان آنرا خواهد برد)…خب شيطان توي دستش سه تا آس و يک شاه داره و خدا هم ميخواد يک استريت جور کنه…اون توي دستش يه بي بي، سرباز، نه و ده لوي دِل داشت…و فقط يک هشت کم داشت….و خدا يک کارت ديگه خواست…ولي يک هشتِ خشت گرفت…و شيطان به پسر خدا گفت: «من فهميدم که تو ميخواستي استريت کني! پس تا وقت داريم بيا يک معامله کنيم تا ببينيم چه کسي پادشاه اينجا هست…» اما زماني که صحبت ميکرد از زير شِنِل خودش يک آسِ ديگه بيرون آورد….تعداد پايه معامله ده هزار روح…اما خيلي سريع به پنجاه و نه رسيد…اما خداوند حرکت شيطان رو نديد…خدا گفت: «اين مقدار براي من کافيه….من به تو تا صدوپنج اضافه ميکنم….و براي هميشه يک خط بر روي گناهانت ميکشم….» ولي شيطان با صداي مهيبي فرياد زد: » من اين دست رو بردم»!! و من فرياد زدم: » خدايا…اوه خدا…تو اجازه دادي اون ببره…خورشيد به پايين رفته و شب از راه ميرسه…اون قطار كاملا سر وقته
(پس) سرنوشت ارواح بسيارى در گروى اين امره (اين بازيه)…اوه خدا اجازه برنده شدن رو به اون نده…»

خب اون قطار هنوز در حال حرکت در بين گوالدکاوير و اولد ساويل هست در لحظات مرگ ِشب ، صداي سوت آن به گوش مي رسد…و مردم با شنيدن صدايش از حرکت آن باخبر ميشوند و در دور دستها در يک گوشه…خدا و شيطان در حال شطرنج بازي کردن هستند و شيطان هنوز تقلب ميکند و ارواح بيشتري رو تسخير ميکنه…و در مورد خدا، اون بيشترين تلاشش رو ميکنه…و من گفتم: » خدا، اوه خدا….تو بايد ببري…خورشيد در حال رفتنه و شب داره مياد…و آن قطار هنوز در زمان هست…اوه روح من نيز در اين قطار است…اوه خدايا تو بايد ببري»

متن آهنگ بزبان اصلی

There’s a Spanish train that runs between
Quadalquivir and old Seville
And at dead of night the whistle blows
And people fear she’s running still…

And then they hush their children back to sleep
Lock the doors, upstairs they creep
For it is said that the souls of the dead
Fill that train ten thousand deep!!

Well a railwayman lay dying with his people by his side
His family were crying, knelt in prayer before he died
But above his head just awaiting for the dead
Was the Devil with a twinkle in his eye
Well God’s not around and look what I’ve found
this one’s mine

Just then the Lord himself appeared in a blinding flash of light
And shouted at the devil Get thee hence to endless night
But the Devil just grinned and said I may have sinned
But there’s no need to push me around,
I got him first so you can do your worst
He’s going underground

But I think I’ll give you one more chance
Said the Devil with a smile
So throw away that stupid lance
It’s really not your style
Joker is the name
Poker is the game
We’ll play right here on this bed,
And then we’ll bet for the biggest stakes yet
The souls of the dead

And I said Look out, Lord, he’s going to win,
The sun is down and the night is riding in,
That train is dead on time
many souls are on the line
Oh Lord, he’s going to win

Well the railwayman he cut the cards
and he dealt them each a hand of five
And for the Lord he was praying hard
For that train he’d have to drive…
Well the Devil he had three aces and a king
And the Lord he was running for a straight
He had the queen and the knave and the nine and ten of spades
All he needed was the eight

And then the Lord he called for one more card
But he drew the diamond eight
And the Devil said to the son of God
I believe you’ve got it straight
So deal me one for the time has come
To see who’ll be the king of this place
But as he spoke from beneath his cloak
He slipped another ace

Ten thousand souls was the opening bid
And it soon went up to fifty-nine
But the Lord didn’t see what the Devil did
and he said that suits me fine
I’ll raise you high to hundred and five
And forever put an end to your sins
But the Devil let out a mighty shout, My hand wins

And I said Lord, oh Lord, you let him win
The sun is down and the night is riding in
That train is dead on time, many souls are on the line
Oh Lord, don’t let him win…

Well that Spanish train still runs between
Quadalquivir and old Seville
And at dead of night the whistle blows
And people hear she’s running still

And far away in some recess
The Lord and the Devil are now playing chess
The Devil still cheats and wins more souls
And as for the Lord, well, he’s just doing his best

And I said Lord, oh Lord, you’ve got to win
The Sun is down and the night is riding in
That train is still on time
Oh my soul is on the line
Oh Lord, you’ve got to win



(سد یا صد؛ تا کی باید غلط بنویسیم) از وبلاگ سردار آریو برزن

دسامبر 3, 2009 بدست

این مطلب زیبا را از وبلاگ دوست ارجمندم سردار آریو برزن کپی میکنم.

بار ها شده است دوستان و عزیزانی بر نگارنده نسبت به نگارش واژه های 100 و 60 به شکل سد و شست خرده گرفته اند. برخی دیگر نیز این نگارش ناآشنا را نشان از اشتباه سهوی نگارنده دانسته اند.
محض اطلاع این هر دو گروه عزیز و گرامی عرض میکنم که حرف ص (صاد) از حروف ویژه زبان عربی است، در نتیجه تنها و تنها اختصاص به واژگان زبان عربی دارد. واژه سد (100) اما، واژه ای پارسی است و بسیار پیش از ورود تازیان به ایران، در زمان حمله خلیفه دوم، عمربن خطاب، در ایران زمین کاربرد داشته است. تنها در سده های اخیر، به ویژه در دوران قاجار و پس از آن، که فرهنگ عربی گرایی در میان نویسندگان ایرانی بسیار گسترش یافت، برخی به اصطلاح متکلمین، برای نشان دادن سواد، دانش و فضل خود، آغاز به استفاده پررنگتر از واژه های عربی کردند.
در این رهگذار، برای برخی واژگانی که مشابه هایی در زبان های دیگر (بویژه عربی) داشتند نیز نگارش هایی دیگر گزیده شد که از آن جمله بودند شماره های سد و شست که به دلیل تشابه شکلی با واژگان عربی سد (بندآب) و واژه پارسی شست (انگشت نخست دست)، به شکل صد و شصت نگاشته شدند. این اما غلطی است مصطلح که نه به باور من ِ کمترین، بلکه به نظر فرزانه ی فقید، استاد سعید نفیسی، در کتاب «در مکتب استاد»، باید و شاید که به دست خود ما ایرانیان، که کاربران این واژگانیم، ویراسته و پیراسته گردد

پی نوشت یکم– این فراخوان درست نویسی، بدون تردید هیچگونه ارتباطی با نگارش برخی واژه هایی که از زبان تازی وارد زبان ما شده اند نداشته و ندارد. برخی دوستان اصرار دارند که واژه هایی که تعلقی به زبان فارسی ندارند را، با نگارش فارسی بنویسند. بدین صورت که به عنوان نمونه واژه ی «مخصوص» را به شکل «مخسوس» بنویسند. نگارنده این یادداشت اما معتقد به این کار نیست، بلکه بر این باور است که ورود واژه های بیگانه، باعث تقویت و گسترش هر زبانی میگردد، که زبان فارسی نیز از این قاعده مستثنا نیست. ناگفته پیداست، داستان درست نویسی واژه های پارسی ِسره، چون سد و شست، از تغییر نگارش واژگان اساسن عربی، همچون مخصوص و صلاح به کلی جداست.

پی نوشت دوم– واژه سد در واژگان ترکیبی نیز در زبان پارسی به شکل درست خود به کار رفته است که از آن جمله میتوان به واژه سده (قرن)، همچنین دویست (دوسد) اشاره داشت.

برای مراجعه به این مطلب زیبا اینجــــــــــا را کلیک کنید.

با سپاس از سردار گرامی

هتل کالیفرنیا . گروه ایگل

نوامبر 26, 2009 بدست


موزیکی مناسب برای تحمل  لحظات سخت و غیر قابل تحمل (سگی ;))

فید من مربوط به این موضوع در فرند فید

لینک دانلود ویدئوی فوق با فرمت فلش  حجم  حددود 38 مگابایت

لینک دانلودفایل صوتی ویدئوی فوق فرمت ام پی تری  حجم فایل حدود 3 مگابایت

Hotel California

On a dark desert highway, cool wind in my hair
Warm smell of colitas, rising up through the air
Up ahead in the distance, I saw shimmering light
My head grew heavy and my sight grew dim
I had to stop for the night
There she stood in the doorway;
I heard the mission bell
And I was thinking to myself,
‹This could be Heaven or this could be Hell’
Then she lit up a candle and she showed me the way
There were voices down the corridor,
I thought I heard them say…

Welcome to the Hotel California
Such a lovely place (Such a lovely place)
Such a lovely face
Plenty of room at the Hotel California
Any time of year (Any time of year)
You can find it here

Her mind is Tiffany-twisted, she got the Mercedes bends
She got a lot of pretty, pretty boys she calls friends
How they dance in the courtyard, sweet summer sweat.
Some dance to remember, some dance to forget

So I called up the Captain,
‹Please bring me my wine’
He said, ‹We haven’t had that spirit here since nineteen sixty nine’
And still those voices are calling from far away,
Wake you up in the middle of the night
Just to hear them say…

Welcome to the Hotel California
Such a lovely place (Such a lovely place)
Such a lovely face
They livin› it up at the Hotel California
What a nice surprise (what a nice surprise)
Bring your alibis

Mirrors on the ceiling,
The pink champagne on ice
And she said ‹We are all just prisoners here, of our own device’
And in the master’s chambers,
They gathered for the feast
They stab it with their steely knives,
But they just can’t kill the beast

Last thing I remember, I was
Running for the door
I had to find the passage back
To the place I was before
‹Relax,› said the night man,
‹We are programmed to receive.
You can check-out any time you like,
But you can never leave!’


کوچه هارا برای آمدنت آب پاشی کردم

نوامبر 10, 2009 بدست

امروز دوست بسیار ارجمندم جناب یوزی مرتب در فرفر مطالب حزن انگیز فرستادند که باعث شد با توجه به حال و روز خودم برم دنبال این ترانه عاشقانه آذری بهمین خاطر این پست را تقدیم میکنم به جناب یوزی و همه غمداران فرفر

کوچه لره سو سپمیشم

استاد شیرمحمد اسپندار دونلی نواز بی همتا

نوامبر 2, 2009 بدست

جهت دانلود ویدئوی فوق با فرمت 3GPP اینجــــــــــا را کلیک بفرمائید.
جهت دانلود فایل تصویر با فرمــــــت فلش اینجـــــــــــا را کلیک بفرمائید.
جهت دانلود فایل صوتی وید ئـــــــوی فوق اینجـــــــــــا را کلیک بفرمائید ادامهٔ این ورودی را بخوانید »

بسراغ من اگر می آیی ……

اکتبر 2, 2009 بدست

;) بسراغ من هروقت آمدید اصلا لازم نیست نرم و آهسته بیائید تا میتونید سرو صدا راه بیاندازید. من شکستنی نیستم جنسم ظاهرن از آهنه :)

نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

سپتامبر 20, 2009 بدست

ghh  002


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.