دیریست مرابطر کنیاکی کهن به صندوق اندر.

by

از زمان بچگی همیشه یک بطری که توش پر بوداز مایع برنگ چای دم نکشیده توجه منو بخودش جلب مبکرد چندبار از مادر در موردش پرسیده بودم که اخم کرده بود.خلاصه بزرگتر که شدم از پدر پرسیدم و یواشکی دور از چشم مادر گفت این بطر کنیاک رو وقتی بدنیا اومدی خریدم و میخوام شب عروسیت بازش کنی و بخوری.

بار اول که مشروب خوردم از دست پدر گرفتم و نوشیدم و اعتقاد داشت که اگه میخواهی  بخوری بشین تو خونه خودت بخور جای غریب و می غریب رو بشدت نهی میکرد و اضافه کرده بود که هروقت خواستی حتا با دوستات بمن بگو برات از دوست مسیحی میگیرم بشینین تو خونه بخورید. پدر وقتی که من کوچک بودم می خوردن رو کنار گذاشته بود.

شیشه سفید با مایعی که کم کم در طول سالها رنگش سیر تر میشد درب چوب پنبه ای داشت و یک نوار کاعذی از روی چوب پنبه بدو طرف چسبیده بود و برای باز کردن درب بطری حتما باید این کاغذ کنده میشد و بعدها بود که فهمیدم به این نوار کاغذی میگویند باندرول.

شب عروسی من رسید و پدر گفت برو اون بطری رو بیار بازش کن که منهم در حالی که کراوات دامادی داشت خفم میکرد گفتم بمونه عروسی داداش بازش کنیم و انگار که حرف دلش رو زده باشم دستی به سرم کشید و گفت خدا خیرت بده و این بطری که وارد دهه سوم تولیدش شده بود سرجاش یاقی موند.

عروسی برادرم که شد بپدر یاد آور شدم که دیگه وقتشه و گفتم که میرم سه تا لیوان بیارم که گفت چرا لیوان .برو دوتا استکان بیار گفتم مگه شما نمیخورید که گفت نه شما بخوری انگار من خوردم.

بازکردن درب چوب پنبه ای بطری که حالا دیگه مایع داخلش برنگ چای دم کشیده شده بود خیلی سخت تر از اونی بود که بنظر میرسید چون وسیله بیرون کشیدم چوب پنبه رو نداشتیم با چاقو افتادیم بجونش و خلاصه باز شد ولی یه مقدار خورده چوب پنبه ها ریخت داخل مایع . طعمش تند تر از اونی بود که فکرش رو میکردم ولی فوق العاده بود با برادرم نفری دو ته استکان سک زدیم و برگشتیم تو مجلس .

غوغائی بود.

گذشت و شیشه سرخالی رفت توی صندوق یادگاریهای بچه گیم. سالها بعد بود که به یک دلیل شخصی به کل خوردن می را گذاشتم کنار و هروقت تو جمعهای فامیلی یا دوستانه مراسم می خواری بپا بود من چون نمیخوردم نقش ساقی رو بعده میگرفتم و سعی میکردم کسی از حدش بیشتر نخوره یه وقت تابلو بشیم .

بازهم گذشت و چند وقت پیش دوست محترمی در بالانرین چندتا لینک در حرمت شرب خمر ارسال کرد و بازهم من شیطنتم گل کرد و یک لینک با تیتر شراب 80 ساله ارسال کردم و دوستان هم مثل سابق لطفشون شامل حالم شد ولی کامنتهای زیر لینک اون دوست محترمون بسیار خواندنی بود و ومن با خواندن اون کامنتها دوباره یاد اون شیشه قدیمی سرخالی که حالا دیگه رنگش مثل چای نسبتا پر رنگ شده بود افتادم .

شب دیر وقت رسیدم خانه. ملت همه خواب بودند و کیفم را پرتاب کردم رو مبل و لباس عوض نکرده رفتم سر کمدم و شیشه رو کشیدم بیرون و از یخچال دوتا سیب برداشتم و یه گیلاس از تو بوفه و رفتم سراغ آلبومهای قدیمی و دستگاه پخش .

شانسی یه سی دی کشیدم بیرون : Juan Martin (بعد از سنتی خودمون که میپرستمش عاشق فلامنکو هستم) شانس باهام یار بود.خوان مارتین کاراش رو خیلی دوست دارم یه قطعه تو دستگاه fandango اولین آهنگ سی دی بود. نصف گیلاس پرکردم سک رفتم بالا. هیچی نفهمیدم خواستم یه گاز سیب بزنم منصرف شدم .دومین گیلاس سرخالی بازهم سک . اصلا نیازی به مزه نبود. ولی یه چیزی داشت توی معده ام ویز ویز میکرد. سومی رو که رفتم بالا برگشت گیلاس همزمان با اتمام fandango بود.

دست انداختم توی سی دی ها جمشید عندلیبی نی نوا (دخترم فلوت ریکوردر تمرین میکنه و صدای سازهای بادی رو دارم کم کم میفهممشون) .وقتی نی نوا قسمت ابتدائیش شروع شد من پرواز رو شروع کرده بودم. همه چیز توی ذهنم شروع به رشد کرده بود. انگار سرعت ذهنم چند برابر شده بود .عندلیبی غوغا میکرد به فکر دوست ارسال کننده لینکهای ضد الکل افتادم انگار تمام کامنتها پیش چشمم بود edg گفته بود روزی یک لیوان شراب قرمز مباهه و دلیل آورده بود دلایل علمی اما من پزشک نبودم و از رفرنسهاش سردر نمی آوردم ولی یاد از زیرش در رفتن های ارسال کننده لینک افتادم . پس رفرنسها درست بوده صاحب لینک هی میخواست گریز بزنه دیگران هم شوخی میکردند. انگار داشتم کامنتهارو توی مغزم میخوندمشون .کامپیوترم تو خونه ایراد داره فقط بدر نقاشی دخترم میخوره با آهنگ گوش کردن. ولی من بهش نیاز نداشتم کامپیوتر ذهنم بهتر از اون کار میکرد.

نی نوا داشت تمام میشد با این که داشتم جرعه جرعه آهنگ رومزه مزش میکردم ولی در عین حال بفکر آهنگ بعدی بودم که چی گوش کنم

دست انداختم توی جعبه سی دی ها یا شانس و یا اقبال.

Danza Mora با اجرای یه نوازنده که اسمش رو نمیدونم وقتی سی دی رو داشتم توی جاش میگذاشتم بدون دردسر رفت درست توی جای خودش (بر خلاف همیشه که دهنمو سرویس میکرد تا درست تو جای خودش قرار بگیره )

غوغائی بود واقعا غوغائی بود. مغزم مثل کامپیوتر کار میکرد . انگار قبل از این که نتها نواخته بشه توی ذهنم صدای نتها می اومد.وبعد بفاصله کمتر از ثانیه صدا از توی اسپیکرها بگوشم میرسید.

دلکش + عارف + سیمین غانم با گل گلدون من دیگه ناک اوتم کرد .مجبور شدم برم سراغ سازم که حالا فقط جمعه ها با دخترم برای تمرین موسیقیش فقط همراهی میکنم. خیلی وقت بود که یه تمرین درست درمون نکرده بودم و یه قطعه اساسی نزده بودم.

دلم میخواست یه چیز توپ بیاد توی ذهنم تا بزنمش هرچی. ولی یه چیزی آزارم میداد هی فکر کردم که چیه تا فهمیدم که ساعت یک نصفه شبه و همه خوابند پس باید آروم میزدم تا کسی بیدار نشه .

اولین چیزی که اومد توی فکرم  آستوریاس ( از سوئیت اسپانول  هرچند که این آهنگ کلاسیکه و من فلامنکو کارم یعنی بودم) بود ولی من که همیشه توش گیر میکردم مخصوصا از وقتی که انگشت میانی دست راستم مفصلش آسیب دیده دیگه سرعتی نتونستم بزنم ولی کی اهمیت میداد شروع کردم .خارق العاده بود نتها رو انگار داشتم از روی دفتر نتهام میزدم.قبل از اینکه بزنمش صدا توی ذهنم می اومد بعد صدای سازم رو میشنیدم و تفاوت رو خوب احساس میکردم چون من همیشه آستوریاس رو با سبک PEPE ROMERO تمرین کرده بودم و چون صدای ساز PEPE  ROMERO با ساز درپیتی من تفاوتش از زمین تا آسمونه اینجا داشتم به آستوریاس جفا میکردم ولی مسئله انگشت دست راستم بود انگار نه انگار که مفصلش مشکل داره .

دیگه خسته بودم رفتم که بخوابم آداب قبل از خواب رو بدون زحمت و اذیت شدن انجام دادم. همیشه این مسواک بلای جونمه ولی این دفعه انگار داشتم لذت میبردم.

وقتی رفتم زیر ملافه نه گرمم بود و نه سردم چشمامو که بستم انگار دوباره پرواز کردم . به ابدیت نمیدونم به زندگی نمیدونم ولی هرچی بود عالی بود عالی. صبح سرساعت از خواب پریدم فرز و زرنگ انگار که 24 ساعت خوابیدم .

بهر حال حالا این شیشه نیمه خالی کنیاک که خیلی از عمرش گذشته بازهم رفت توی صندوق گذشته ها و شاید نگهش دارم برای عروسی دخترم که با دامادم بخورمش مگر این که یه دوست ,یک یار ,بخواد این معجون رو تستش کنه .

bishilepile

2 پاسخ to “دیریست مرابطر کنیاکی کهن به صندوق اندر.”

  1. sam Says:

    سلام
    حالا اگه یک یار بخواد این معجون رو تستش کنه چه کسی را باید ببینه؟
    ========================================
    bishilepile:
    شما که خود خود یاری بانو
    ( حالا اگه یک یار بخواد) چیه عزیز
    تازه ما هم با اجازه شما تستش کردیم
    خیر مقدم گلبانو

  2. stat Says:

    صفای قلمتو عشقه رفیق …
    ==============
    bishilepile:
    لطف دارید بزرگوار
    صفای قدمنون

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: