بعد از ملی شدن صنعت نفت در ایران، انگلستان فهمید که دیگر باید برود. اگر هم روزی قرار است بازگردد دیگر از آن سود سرشار قبلی خبری نیست. و رفت. اما پشت سر خود چراغ حیات اجتماعی ملت ما را شکست. آنچه در واقعه ۲۸ مرداد گذشت چه «کودتا» بود چه «قیام ملی»، ضربه آخر استعمار بود بر ارکان فکری جامعه ما که اثرش حداقل تا امروز در تار و پود تفکر ما دیده‌ می‌شود.
. . . . . .
تا زمانی که در خیال خویش انگلیس را حی و حاضر در همه شئون زندگی خویش می‌بینیم، پس هست و وجود دارد و کنترل‌مان می‌کند و تهدید‌مان می‌نماید. رها شدن از این نفرین تنها یک راه دارد، استفاده از آینه. آینه ما را به خویش چنان که هستیم می‌نماید، محیط ما را چنان که هست به ما نشان می‌دهد. تصویر روح شیطانی در آینه نمی‌افتد. خود را در برابر آینه «نقد» قرار دهیم و شیطان را آنجا که واقعا هست بیابیم و به سراغش رویم. نفرین انگلیس تا کنون چند نسل ما را تباه کرده. اگر خواهان زندگی در ترس و قایم شدن در کمد و آزمودن یک فیلم جیمز باندی در زندگی واقعی هستیم، می‌توانیم اجازه دهیم که نفرین روباه پیر و مکار تا چند نسل دیگرمان هم بماند و روح ما را بیالاید. اما اگر تشنه زندگی در آزادی و استقلال هستیم، در اولین قدم باید بدانیم آنکه دشمن‌ می‌دانیمش در کجا هست و در کجا نیست. «آینه نقد» جای واقعی دشمن را به ما لو می‌دهد. دوستی بهتر از «آینه نقد» نداریم.

**************************

برای مطالعه کامل این مطلب زیبا به اینــــــــجا مراجعه بفرمائید .