حاج خانم مشاوری که خود نیازبه مشاوره داشت.

by

منظور من از نوشتن این پست اهمیت و نقش مشاوره در زندگی امروزه است , و اصرار من بر این است که افرادیکه برای مشاوره انتخاب میشوند باید نسبت به مسائل کودک و روانشناسی کودک و همین طور آموزش کودکان و البته چندین و چند رشته دیگر مربوط به بحث کودک اشراف کامل داشته باشند و گرنه مشاوری که خود در غلط و اشتباه بسر میبرد چگونه میتواند مثمرثمر باشد.

سال تحصیلی 86 – 87 برای من و خانواده ام بطرز عجیبی شروع شد یعنی دختر کلاس سومی من که تا قبل از این زمان چیزی بنام ترس براش معنا نداشت با شنیدن قصه های جن و پری و از ما بهترون یک دوست همکلاسیش تبدیل شد به یک دخترک ترسو که حتی شبها هم برای خوابیدن در اتاق خودش مشکل پبدا کرد.

برای حل موضوع ابتدا سعی کردیم خیلی موضوع را بزرگش نکنیم و غیر مستقیم نسبت به ماجرا عکس العمل نشان دهیم که البته افاقه نکرد و بالاجبار متوسل به مسئولین مدرسه شدیم و با فهمیدن این نکته که بیشتر بچه های کلاس همین مشکل را پیدا کرده بودند به یک دفتر مشاوره تحت نظر آموزش و پرورش مراجعه و برای حل مشکل اقدام کردیم که ایکاش نکرده بودیم.

از تماس تلفنی برای گرفتن وقت ملاقات وناز و غمزه خانم منشی که بگذریم برای مراجعه ساعت 6 بعد از ظهر یک روز پائیزی با اکراه و کلی منت از طرف سرکار خانم منشی سرساعت به دفتر مشاوره مراجعه کردیم که ایکاش نکرده بودیم.

من و همسرم وقتی وارد دفتر مشاوره که بخش کوچکی از یک دبیرستان دخترانه در یکی از خیایانهای فرعی خیابان دولت بود به دفتر حاج خانم …. مشرف شدیم که البته حاج خانم مشاور با دیدن پیراهن آستین کوتاه من (من چون گرمائی هستم در بیشتر فصول سال پیراهن آستین کوتاه تنم میکنم) و دیدن مانتو و روسری عیال رسما تو لک رفتند و از نگاه های عاقل اندر سفیه ایشان کاملا مشخص بود که تو ذوقشان خورده بود و اعلام این موضوع که ایشان لطف کردند و تا این ساعت منتظر موندند چراکه همیشه فقط تا ساعت 2/30 مشاوره میدهند تراژدی مشاوره ما شروع شد.

بعد از صحبتهای همسرم در مورد مشکل پیش آمده و این که ما زن و شوهر هردو ساعت 6 و یا دیرتر به خانه میرسیم و فرزندمان در این مدت زمان بعد از مدرسه نزد مادربزرگش میمونه و سرتکان دادن های خانم مشاور و وای وای گفتن ایشان و کمی از این ور و آنور گفتن حاج خانم مشاور که هیچ ربطی به مشکل ما نداشت نوبت به من که رسید خدمتشون عرض کردم که من دوست دارم دخترم شجاع باشه و چون همین یکدانه دختر را داریم و خواهیم داشت دلم میخوا د نترس باشه و این که من به دخترم اعتماد کامل دارم و اعتقاد دارم که هیچ چیزی را از مادرش و من مخفی نمیکنه و اینکه مسئله ترس دخترم برام قابل قبول نیست که وسط حرفها م پریدند این حاج خانم مشاور و منبر خودرا اینطور شروع کردند که:

اصولا تربیت و رشد دختر بچه ها با پسربچه ها متفاوته وحتما باید یکی از والدین بعد از اتمام وقت مدرسه با بچه باشه

و توضیح دادند که خودشون هرروز ساعت 3 بعد از ظهر سریعا به منزل میرند تا پسرکشون از مدرسه برمیگرده ایشان در منزل باشند (که در این میان خدمتشون عرض کردم که صداشون از جای گرم در می آد و الا کی بدش می اید که صلات ظهر برگرده خونه وباقی قضایا)

و در میان صحبت هاشون برای اثبات مهم بودن مسئله همراه بچه بودن اولیا ,این خاطره رو هم اضافه کردند که

خودمن یکبار بخاطر کار مهمی چند ساعت دیربه منزل رسیدم که پسرم تا منو دیدبطرفم دوید وبشدت منو بغل کرد وگفت که مامان داشتم از نگرانی میمردم همش فکر میکردم که ممکنه دیگه هیچوقت نیائی خونه و این نشاندهنده حساسیت بچه ها ونیازاونها به والدینه چرا که بچه ها حتما باید نیازهای عاطفی خودشون رو یک طوری با اتکا به والدین …..

(شانس مارا ببینید, برای حل معضل ترس کودکمان به چه مشاوری مراجعه کرده بودیم) و در ادامه که

ودر این میان حتما باید نسبت به دختر بچه هاحساستر و اونهارو خیلی سخت ترکنترل کنیم ,چرا که احتمال فساد و خارج از کنترل بودن ….

دیگه کم کم داشت این رگ آذری من بالا میزد که با تغیر خدمت حاج خانم مشاور عرض کردم که

خانم محترم من به دخترم مثل چشمها م اعتماد دارم و اینطور بارش آوردم و حتی برای اثبات مدعام این رو هم خدمتتون عرض کنم که آرشیو فیلمهام را که قبلا در محل دربسته نگه میداشتم و دخترم مرتبا میخواست هرطور شده به این فیلمها دسترسی پیداکنه که برایمن و همسرم تبدیل به یک نگرانی شده بود وبرای حل این مسئله تمام آرشیو رو در محل قابل دسترس گذاشتم و به دخترم گفتم که این فیلمها همش بشما تعلق داره و فقط برای سن و سالت مناسب نیست هروقت بسنی برسی که بتونی تمام این فیلم هارا ببینی همش رو بدون اجازه هم میتونی ببینی فقط باید بمن قول بدی که تا من یا مادرت صلاح ندیدیم که این فیلمهارا ببینی باید دست به این فیلمها نزنی که بعد از این قضیه مشکل ما برای تودسترس نبودن این فیلمها براحتی برطرف شد.

که حاج خانم مشاوربی معطلی و با لحن بسیار بدی فرمودند که که

نه خیر مطمئنا وقتی شما در منزل نیستین حتما به این فیلمها سر زده شما نمیدونید که بچه ها چقدر از دیدن این فیلمها و ماهواره آسیب میبینند اصولا کودکان دنیای خودشان را دارند که ما البته …..

که میان حرفشان پریدم و گفتم که

برای خاطر جمعی بابت این مسئله البته با شرمندگی و متنفر شدن از خودم علامت نامحسوسی در آرشیو فیلمها گذاشتم که با کوچکترین دست خوردن به فیلمها من متوجه میشم و تا امروز هیچ تغییری تو این علامت نامحسوس پیش نیامده و من هر روزاز این کارم بیشتر از خودم بدم اومده چون با شناختی که از دخترم داشتم مطمئن بودم و البته هستم که هیچ وقت به این فیلمها دست نخواهد زد و من بخاطر این کار نمیتونم خودم رو ببخشم ولی چاره نداشتم

که این باصطلاح خانم مشاور با تغیر چیزی رو عنوان کرد که هنوز هم از این که یه کاری دستش ندادم از خودم متعجبم (خداشاهده من اصلا آدم خشنی نیستم ولی توهین رو نمیتونم تحمل کنم)

ایشون اینطور افاضه کلام فرمودن که

نه خیر نباید اینقدر ساده باشید و دختر بچه هارو نباید تا این حد آزاد بگذارید و اگر مراقبت نکنید حتا ممکنه دست کسی رو بگیرند و بیارند خونه و در این زمینه ….

که من دیگه جوش آوردم و آمپر زدم و از دفتر این حاج خانم با افکار منحرفش بیرون زدیم و قسمت دوم این تراژدی شروع شد که خانم منشی با نگاه به ساعتشون فرمودند که

زمان مشاوره حدود 40 دقیقه شده و مبلغ هجده هزارو سیصد تومن باید بپردازید.

دیگه دلم میخواست داد بزنم و سرم رو بکوبم به دیوار 40 دقیقه این حاج خانم مارو مسخره خودش کرده بود ودست آخر یه مبلغی رو هم باید می پرداختیم که البته با ….. سوخته پرداختم و پشت دستم رو داغ کردم که دیگه به هیچ مشاور کودکی مراجعه نکنم.

این خانم مشاور واقعا خودش نیاز به مشاوره داشت.

{ در تعطیلات سال نو وقتی که این مطلب رو مینوشتم بخاطر این که هنوز عصبی بودم (البته هنوزهم هستم) مطلب خیلی طولانی و مفصل شد که وقتی داشتم اینجا کپیش میکردم تمام سعیم رو کردم نوشته رو تاحد امکان کوتاهش کنم }

پ ن :

وحالا با گذشت تقریبا هشت ماه از این مسئله با مشورت با بزرگترهاوقدیمی ترهای با تجربه داریم کم کم دختر کوچولومون رونسبت به این مسئله که جن و پری و از ما بهترون اگر هم وجود داشته باشند مطمئنا خطری برای ما نخواهند داشت و بهتره که از آدمها بیشتر از اجنه و از مابهترون بترسه , روشنش میکنیم و آرزو میکنم که هیچ کودک ایرانی گرفتار چنین اشخاص با افکار دگم و منحرف نشه.

همین

bishilepile

برچسب‌ها: , , , , , , , , , , ,

3 پاسخ to “حاج خانم مشاوری که خود نیازبه مشاوره داشت.”

  1. فضولباشی Says:

    در انتخاب مشاور اشتباه کردید، تا حالا نشده به پزشک مراجعه کنید و نتواند بیماری را تشخیص دهد و یا اشتباه کند؟
    ================
    bishilepile:
    دوست گرامی خیرمقدم
    مزین فرمودین
    متاسفانه الان که فرمایش شمارا میخوانم در بالاترین انرژیم منفی شده و فقط نظاره گر کار دوستان هستم
    فرمایشتون رو کاملا قبول دارم و دقیقا همنظرم با شما
    وقتی از آن دفتر نکبت بیرون آمدیم به همسرم هم گفتم این خانم این کاره نبود اصلا مشکل رو درک نکرد
    ولی صحبت من این بود که یک مشاور باید یک مشاور باشد
    چه بسا مثل یک طبیب کارش سخت و بسیار مهم و حیاتی است
    من برای درمان رفته بودم ولی او خودش بیمار بود
    ببینید چه کرده با مراجعان قبلی خودش
    ولی بازهم از نظر صحیح و دقیق و بجای شما سپاسگذارم

  2. جويا Says:

    در مملكتى كه رهبران خوبش آخوندهائى مثل خاتمى يا رفسنجانى يا منتظرى باشند و رهبران قدرت دارش هم كسانى مثل احمدى نژاد و لاريجانى مشكل ميشود انتظار بهتر از اين داشت . شايد بى ربط به نظرتان بيايد، ولى واقعا اينها همه به هم مربوطند و ربطشان هم برميگردد به اعماق بافت فرهنگى و اجتماعى ما . اين خانم مشاور مثلا، اگر يك سيستم تحصيلى و ادارى معقول و بنا شده بر پايه ذهنيتى علمى يا حتى عملى در مملكت گل و بلبل ما برقرار بود ، هرگز به اين شغل دست نميافت و يا تا وقتى به آن شغل ميرسيد آنقدر آموزش ديده بود و كتاب خوانده بود و تمرين كرده بود و امتحان پس داده بود كه حاليش شده بود چرا اينطور رفتارى غلط است و به مردم ضرر ميرساند و بايد از آن اجتناب كرد . ولى خوب، مملكتى كه بر اصول علمى يا حتى عملى بنا نشده تا جائى كه مهمترين افرادش بدون هيچگونه تخصص و يا شايستگى ، بلكه بر طبق محك يك سرى افكار كهنه و پوسيده و يك ديدگاه صرفا ايدئولوژيك به مقام ها و قدرتى كه دارند دست يافته اند، در اينطور مملكتى چه ميشود توقع داشت از مسئولان و متخصصان خرده اى مثل يك مشاور مدرسه ؟؟
    ==================
    bishilepile:
    خیر مقدم
    هموطن گلم
    همانطور که قبلا هم عرض کردم خدمتتون در بـــــالاتــــریــــــن
    با نظر جنابعالی کاملا موافقم
    ممنون از توجهتون

  3. صندوقک Says:

    اینگونه مشاوران دیوانه هستند خدا به داد کسانی برسد که دخترانشان در مدرسه ای که او مشاورش است تحصیل می کنند.
    =============
    bishilepile:
    دوست عزیز
    خیر مقدم
    شما درد منو میفهمید
    واقعا با خودم میگم حالا ما قصر در رفتیم
    بقیه چی
    اونائی که بهش اعتماد کردند چی
    بهرحالاز توجهت متشکرم
    قدم رنجه فرمودین

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: