بازهم توی پسکوچه های وب به یک شعر دوست داشتنی برخوردم.مخصوصا این روزها که دارم با گذشته های دورم سرو کله میزنم این شعر زیبای سرکارخانم مونا انتظار که توی بالاترین لینک شده بود اومد و اومد و درست سربزنگاه نشست توی دلم .من خیلی به صنعت شعر وارد نیستم ولی شعری که بدلم بشینه رو ازش نمیگذرم .همینجا از ایشون که بزرگوارانه اجازه دادند این قطعه شعر زیبا روتوی این بخش وبلاگ ثبت کنم متشکرم و براش آرزوی دلشادی دارم
در انتهای نوشته هم لینک مستقیم مطلب رو خواهم گذاشت
با تو بازی می کنم
به خاطرت
در کوچه ی گذران عمر
راهم را کج می کنم
آنقدر که بتوان
بازگشت
به ابتدای کوچه
کودکستان
و در آنجا می بینم
که باید
با تو بازی کرد
لجباز کوچک و نازنین
************************
برچسبها: کودکی, کودکستان, گذشته ها, دنیای کودکانه, شعر
ژوئن 27, 2008 در t 4:40 ب.ظ
جالب بود !
=======
bishilepile:
خیرمقدم و سپاس